گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش
گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش
۱شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن
قانع ز خوان رزق به هر تلخ و شور باش
۲کشتی چو باخت لنگر خود،زود بشکند
زنهار در کشاکش دوران صبور باش
۳بستان ز خلق خام و بده پخته در عوض
سر گرم خوش معاملگی چون تنور باش
۴چشم کلیم چون ید بیضا سفید شد
رخ بر فروز وحوصله پرداز طور باش
۵باری چو ره به محفل قربت نمی دهند
از دور دیده بان نگه های دور باش
۶دور شعور چون به نهایت رسیده است
صائب تو نیز چون دگران بی شعور باش
۷