چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش
محضر مکن درست به خون حلال خویش
۱تا کی توان به خرقه صد پاره بخته زد؟
یک بخته هم بزن به دهان سؤال خویش
۲معراج اعتبار مقام قرار نیست
چون آفتاب سعی مکن درزوال خویش
۳از عالم وجود سبکبار می رود
پیش از رحیل هرکه فرستاد مال خویش
۴یوسف ز کاروان تو غارت رسیده ای است
معمور کن جهان ز زکات جمال خویش
۵آفت کم است مردم پوشیده حال را
صائب برون میار سر از زیر بال خویش
۶