غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۰۸۰ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریآن لاله عذاری که منم داغ و کبابشاز خون جگر سوختگان است شرابش۱بیهوشیش از کاوش دل باز نداردچشمی که بود شوخ چو مژگان رگ خوابش۲این لنگر تمکین که به خود حسن سپرده استمشکل که کند حلقه خط پا به رکابش۳از خانه به بازار صبوحی زده آیدحسنی که زآیینه بود عالم آبش۴چشمی که شود صیقلی باده روشناز خشت سر خم بود آماده کتابش۵