ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش
مرا کرده است چون خط حلقه درگوش
۱به چشم من بهشت و جوی شیرست
رخ گلرنگ و آن صبح بنا گوش
۲همان درزیر خاکم می پرد چشم
که این می در قدح ننشیند از جوش
۳نیاسوده است تا واکرده ام چشم
مرا چون غنچه از خمیازه آغوش
۴چو خط از چهره خوبان، هویداست
به چشم موشکافان بیت ابرویش
۵خلد چون خار، گل درپرده چشم
گران چون سنگ باشد پنبه درگوش
۶خرام خامه مشکین صائب
بود از شوخ چشمان خطاپوش
۷