چو خواهی عاقبت شد رزق موران
به دولت گر سلیمانی چه حاصل
۱چو آخر می شود تابوت تختت
اگر جمشید و خاقانی چه حاصل
۲چو دوران می کند درکاسه ات خاک
تو گر فغفور دورانی چه حاصل
۳به عالم نیست چون صائب سخن سنج
تو در ترتیب دیوانی چه حاصل
۴تو در تن غافل از جانی چه حاصل
اسیر چاه و زندانی چه حاصل
۵تن خاکی است زندانی و تو از جهل
در استحکام زندانی چه حاصل
۶به دل خوردن شود جان سیر از تن
تو در اندیشه نانی چه حاصل
۷به جان دادن توان عمر ابد یافت
تو لرزان بر سر جانی چه حاصل
۸عزیزان جهان جویای دردند
تو در تحصیل درمانی چه حاصل
۹به ظاهر بنده رحمانی اما
ز مردودان شیطانی چه حاصل
۱۰لباس ادمیت خلق نیکوست
تو زین تشریف عریانی چه حاصل
۱۱به بیداری توان فرمانروا شد
تو زین دولت گریزانی چه حاصل
۱۲بود بی پرده نور حق هویدا
تو از پوشیده چشمانی چه حاصل
۱۳شود کوته به شبگیر این ره دور
تو در رفتن گرانجانی چه حاصل
۱۴خط آزادگی چون سرو داری
ز رعنایی نمی خوانی چه حاصل
۱۵شب قدری ولی از دل سیاهی
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
۱۶دهن می باید از غیبت کنی پاک
تو در پرداز دندانی چه حاصل
۱۷توان شد از خرابی مخزن گنج
تو در تعمیر ایوانی چه حاصل
۱۸نفس ذکرست چون باشد شمرده
تو ظاهر سبحه گردانی چه حاصل
۱۹