مرو بیرون ز عشرتخانه دل
که می می جوشد از پیمانه دل
۱شراب و شاهد و ساقی و مطرب
برون آرد ز خود میخانه دل
۲زمین گیرست سیر آسمانها
نظر با گردش پیمانه دل
۳کند در چشم انجم سرمه سایی
غبار جلوه مستانه دل
۴ندارد قلزم پر شور امکان
کناری غیر خلوتخانه دل
۵به منزل می رساند سالکان را
تپیدنهای بیتابانه دل
۶پر پروانه گردد پرده خواب
به هر جا بگذرد افسانه دل
۷حجاب آسمانها را بسوزد
فروغ گوهر یکدانه دل
۸ز سیلاب فنا بر خود نلرزد
بنای محکم کاشانه دل
۹به قدر روزن داغ است روشن
درین ظلمت سرا غمخانه دل
۱۰توان چون برق از عالم گذشتن
به پای همت مردانه دل
۱۱مرا بیگانه کرد از هر دو عالم
تلاش معنی بیگانه دل
۱۲نگردد سبز هر تخمی که سوزد
درین مزرع بغیر از دانه دل
۱۳چراغ مهر و مه خاموش گردد
اگر ساکن شود پروانه دل
۱۴شود رطل گران سنگ ملامت
ز بی پروایی دیوانه دل
۱۵ندارد صید گاه عالم غیب
کمینگاهی به جز ویرانه دل
۱۶دل از دست سلیمان می ربایند
پریرویان وحدتخانه دل
۱۷چو برگ بید می لرزد ز دهشت
فلک درمجلس شاهانه دل
۱۸زبون چون کبک در چنگ عقاب است
جهان در پنجه شیرانه دل
۱۹قیامت می شود هرجا که صائب
ز مستی سرکند افسانه دل
۲۰