از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص
ره ندارد در دل خرسند استسقای حرص
۱چین ابرو می شود سوهان دندان طمع
از ترشرویی یکی صد میشود صفرای حرص
۲سنگ ره را میکند سنگ فسان در قطع راه
خار را بال و پر پرواز سازد پای حرص
۳تاک را نشو و نما از قطع میگردد زیاد
از بریدن میکشد قامت ید طولای حرص
۴گرچه میداند که میسوزد برای خردهای
می زند بر قلب آتش طبع بیپروای حرص
۵قامت خم خواب غفلت را دو بالا میکند
موی پیران را ید بیضاست در انشای حرص
۶بی تردد نیست زیر خاک هم جان حریص
کم نمیگردد به لنگر شورش دریای حرص
۷میتوان کردن به شستن روی زنگی را سفید
تیرگی نتوان به صیقل بردن از سیمای حرص
۸از خس و خاشاک گردد آتش افزون شعلهور
بیشتر گردد ز جمع مال استیلای حرص
۹میتند در خانه های کهنه اکثر عنکبوت
بیشتر در طینت پیران بود مأوای حرص
۱۰هر که چون موج سراب از کف عنان حرص داد
می شود صائب بیابان مرگ در صحرای حرص
۱۱