در عروج نشأه می می کند طوفان سماع
کار دامن می کند بر آتش مستان سماع
۱از غبار کلفت و گرد غم و زنگ ملال
پاک سازد صحن مجلس رابه یک جولان سماع
۲عقده دلها ز رقص بیخودی وا می شود
می کند این پسته لب بسته را خندان سماع
۳چون خم چوگان به دست افشاندن مستانه ای
گوی دلها را برد بیرون ازین میدان سماع
۴می کند جان مجرد را خلاص از قیدجسم
ماه کنعان رابرون می آرد از زندان سماع
۵لنگر تمکین زاهد بادبان خواهد شدن
فیض خودرا عام سازد گربه به این عنوان سماع
۶گرچه از دامن برافشاندن خطر دارد چراغ
شمع صحبت را کند روشنتر از دامان سماع
۷کشتی می را کند مستغنی از باد مراد
چون شود در بزم مستان آستین افشان سماع
۸در فلاخن می نهد برق تجلی طور را
کوه را چون ابر می سازد سبک جولان سماع
۹شوق درهر دل که باشد مطربی درکار نیست
چون کف دریا کند دستار سرمستان سماع
۱۰گر چنین آهنگ خواهد شد سرود قمریان
سروها را ریشه کن می سازد از بستان سماع
۱۱کوچه ها پیداشود درآسمان چون رود نیل
چون شود از مستی سرشار دست افشان سماع
۱۲رقص هر جا هست باغ و بوستان در کار نیست
بزم را از نونهالان می کند بستان سماع
۱۳گر به رقص آیند ارباب عمایم دور نیست
آسیای آسمان را می کند گردان سماع
۱۴صائب از رقص فلک هوش از سر من می رود
با قد خم گرچه زیبا نیست از پیران سماع
۱۵