می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع
تیرهای راست در پیش نشان گردند جمع
۱گرچه درتاریکی شب راه را گم کرده اند
صبح چون روشن شود این کاروان گردند جمع
۲گرچه چون برگ خزان امروز بی شیرازه اند
زیریک پیراهن آخر غنچه سان گردند جمع
۳گرچه هر یک در مقامی لاف یکتایی زنند
چون براه افتند چون ریگ روان گردند جمع
۴این پریشان قطره ها کز هم جدا افتاده اند
در کنار لطف بحر بیکران گردند جمع
۵تنگی صحرای امکان مانع جمعیت است
جمله باهم در فضای لامکان گردند جمع
۶در ته دریای وحدت چون گهرهای صدف
زیر یک پیراهن این سیمین بران گردند جمع
۷چون بسوزد نور وحدت پرده های امتیاز
ثابت و سیار دریک آسمان گردند جمع
۸چون شود بی پرده خورشید حقیقت آشکار
جمله ذرات جهان دریک زمان گردند جمع
۹راست کیشان محبت ناوک یک ترکشند
چون گشادی شد به نزدیک نشان گردند جمع
۱۰بر فراز ای قهرمان عشق قد چون علم
تا ز اطراف این سپاه بیکران گردند جمع
۱۱صائب از درد جدایی خون خود را می خورم
هرکجا با هم دو یار مهربان گردند جمع
۱۲