غزلیاتغزل شمارهٔ ۵۱۵۱ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدمید صبح و نگشتیم آشنای چراغشبی به روز نکردیم زیر پای چراغ۱به ناامیدی من رحم کن که می سوزدطبیب بر سر بالین من به جای چراغ۲همیشه زیر سیاهی است داغ روزن مندرآن حریم که تاریک نیست پای چراغ۳بس است معذرت کشتنم پشیمانیکه آه سرد نسیم است خونبهای چراغ۴اگر چه ریخت ز هم تاروپود فانوسمبه گردش است همان درسرم هوای چراغ۵اگر ستاره به خورشید می رسد صائبکجا رسد به رخ آتشین صفای چراغ ؟۶