نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا
۱چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!
که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا
۲از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد
کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا
۳بود اگر قافله سالار غزالان مجنون
این زمان توشه کش دشت جنون است مرا
۴گر کنی خون به دل من همه عمر کم است
تیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا
۵بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم
دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا
۶به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم
بار احسان تو از برگ فزون است مرا
۷نکنم با گل بی خار، مبدل صائب
خارخاری که ازان گل به درون است مرا
۸