به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ
که از نشانه شود برخدنگ میدان تنگ
۱به ماه مصر چه نسبت ترا که گردیده است
جهان ز جوش خریدار همچو زندان تنگ
۲قرار نیست به یک جای بیقراران را
ز بلبلان نشود جای بو گلستان تنگ
۳صبور باش به زندان و چاه چون یوسف
که یک دو روز بود کار بر عزیزان تنگ
۴گرهگشاست دم تازه سبکروحان
که بر نسیم نگردد ز غنچه میدان تنگ
۵به خلق کوش جهان را گشاده گر خواهی
که کفش تنگ به رهرو کند بیابان تنگ
۶فشار قبر کند سرمه استخوان ترا
اگر شود تو یک خاطر پریشان تنگ
۷گلوی حرص نگردد گشاده از نعمت
که بر غنی و فقیرست رزق یکسان تنگ
۸ز تنگنای جهان عشق تنگ می آید
اگر برآتش سوزان شود نیستان تنگ
۹دل حبابی اگر بشکند ز تندی باد
چو چشم مور شود ملک بر سلیمان تنگ
۱۰به قدر کاوش ازین چشمه آب می جوشد
ز سایلان نشود دستگاه احسان تنگ
۱۱به چشم هرکه ز همت گشاده شد صائب
فضای چرخ بود چون دل بخیلان تنگ
۱۲