شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال
شود دو آتشه رنگ بتان ز جامه آل
۱ازان به جامه گلرنگ مایل است آن شوخ
که در لباس کند خون عاشقان پامال
۲چو آب از جگر لعل آتشین پیداست
صفای پیکر سیمین او ز جامه آل
۳کدام چشم ترا سیر می تواند دید
کنون که قد تو از جامه یافت رنگ جمال
۴به پاکدامنی افتاده است کار مرا
که جامه رانکند رنگ جز به خون حلال
۵زمین ز جلوه رنگین آن بهار امید
ز باده شفقی ساغری است مالامال
۶به دور روی تو بلبل ز خجلت افشاند
فروغ چهره گل را چو گرد از پرو بال
۷ز سایه در جگر خاک خون کند صائب
کشید بس که به خون دامن آن بلند نهال
۸