نمی روم قدمی راه بی اشاره دل
که خضر راه نجات است استخاره دل
۱دعای جوشن کشتی است موجه خطرش
فتاد هرکه به دریای بیکناره دل
۲کسی به کعبه مقصود ازین بیابان رفت
که برنداشت دو چشم خود از ستاره دل
۳تهی نمی شود از برگ عیش دامانش
چو غنچه هرکه قناعت کند به پاره دل
۴به خوابگاه غلط کرده ای تو از طفلی
و گرنه محمل لیلی است گاهواره دل
۵اگر ز اهل دلی آسمان مسخر توست
که سیر چرخ بود تابع اشاره دل
۶پیاده وار مکرر سپهر سرکش را
فکنده در جلو خویش یکسواره دل
۷اگر چه پرده شرم است مانع دیدار
ز هم نمی گسلد رشته نظاره دل
۸مشو ز آه شرربار عاشقان غافل
که سینه چاک کند سنگ را شراره دل
۹چنان که روشنی خانه است از روزن
ز داغ عشق بود عیش بی شماره دل
۱۰علاج کودک بدخو ز دایه می آید
کجاست عشق که درمانده ام به چاره دل
۱۱سواد هردو جهان است در سویدایش
مپوش دیده خود صائب از نظاره دل
۱۲