قدم برون منه از آستان خانه دل
که نقد هر دو جهان است خزانه دل
۱ز کاسه سر خود فیل مست می گردد
ز خود شراب برآرد زمین خانه دل
۲سفر به بال و پر موج می کند دریا
ز آه و ناله خویش است تازیانه دل
۳ز لفظ راه به معنی برند بینایان
و گرنه نیست خط و خال دام و دانه دل
۴فلک که نقطه پرگار اوست مرکز خاک
جزیره ای است ز دریای بیکرانه دل
۵فریب کارگشایان روزگار مخور
ببر زآه چراغی به آستانه دل
۶دو عالمند طلبکار این گهر صائب
فتد به دست که تا گوهر یگانه دل
۷