قدم برون منه از خلوت نهانی دل
که می کنند گرانبارت از گرانی دل
۱سوار دل شو اگر ذوق لامکان داری
که نیست هیچ براقی به خوش عنانی دل
۲چنان مکن که دل ما در اضطراب آید
که عرش می تپد از بال و پرفشانی دل
۳ستاره دل خوش شبنم سحرگاه است
چو غنچه زود زوال است کامرانی دل
۴مخور چو پسته خندان فریب خنده خشک
شکر به کار براز خنده نهانی دل
۵رخ تو چون نشود گلگل از توجه ما
ز سنگ لاله بروید زباغبانی دل
۶کجا شکسته مادر درست خواهی کرد
ترا که زلف شکسته است از گرانی دل
۷کجاست اهل دلی تا بیان کنم صائب
که کار تیغ زبان کرد بی زبانی دل
۸