زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل
به خون نشسته لعل تو آب خنده گل
۱به داغ سینه مجروح بلبلان چه کند
لبی که ریخت نمک درشراب خنده گل
۲فغان که طبل رحیل خزان نداد امان
که عندلیب شود کامیاب خنده گل
۳مرا که تشنه لب آن عقیق سیرابم
زند چه آب برآتش سراب خنده گل
۴ترا که هست دلی گل بریز و عشرت کن
که عندلیب مرا نیست تاب خنده گل
۵ز بیم روز جزا فارغند تنگدلان
خزان غنچه نگیرد حساب خنده گل
۶عنان دولت بیدار داشتم روزی
که بود شبنم من در رکاب خنده گل
۷لباس نغمه سرایان باغ فاخته است
چه برق بود که جست از سحاب خنده گل
۸چو پسته خنده خشکی به بوستان مانده است
زبس که خنده او برد آب خنده گل
۹چنین که دست و دل از کار رفته بلبل را
مگر نسیم گشاید نقاب خنده گل
۱۰نه دل که غنچه پیکان زنگ بسته بود
دلی که آب نگردد ز تاب خنده گل
۱۱مرا که می روم از دست بی نسیم بهار
کجاست حوصله انتخاب خنده گل
۱۲به حیرتم که دل عندلیب چون شبنم
چگونه آب نشد از حجاب خنده گل
۱۳برون نیامده از بیضه در قفس افتاد
نکرد بلبل ما فتح باب خنده گل
۱۴دودل شدند اسیران گلستان تا داد
لب چو برگ گل او جواب خنده گل
۱۵ببین درآتش سوزنده خرمن گل را
مگو خمار ندارد شراب خنده گل
۱۶هنوز دیده بلبل به خواب غفلت بود
که گشت صائب مست و خراب خنده گل
۱۷