جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول
به سبحه است سر و کار عامل معزول
۱به آب تا نرساند روان نمیگردد
به خانهای که کند قهرمان عشق نزول
۲سپهر دشمن جانهای آرزومندست
که بر بخیل گران است میهمان فضول
۳تمام سجده سهوست طاعتی که مراست
مگر به قبله ابروی او شود مقبول
۴نظر سیاه نسازد به کام هر دو جهان
ز گرد راه تو هر دیدهای که شد مکحول
۵تلاش کام تو را زیر چرخ زیبنده است
به صید ماهی اگر غرقه میشود مشغول
۶مرا ز پست و بلند سپهر باکی نیست
به یک قرار بود مهر در طلوع و افول
۷بود چو سنگ فلاخن همیشه سرگردان
سبکسری که ز میزان عدل کرد عدول
۸مراست گوشه دل خوشتر از چمن صائب
که زیر بال بود گلستان مرغ ملول
۹