مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل
که یک دو صبح بود شوخی ستاره گل
۱برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال
که همچو سوخته درگیرد از شراره گل
۲گلی که آفت پژمردگی نمی بیند
همان گل است که چینند از نظاره گل
۳چه خوشنماست ز معشوق شیوه عاشق
کباب کرد مرا جیب پاره پاره گل
۴برد ز هوش نگاهی لطیف طبعان را
ز یک پیاله بود مستی گذاره گل
۵دلیل عشق حقیقی است عشقهای مجاز
به آفتاب رسد شبنم از نظاره گل
۶فغان که بلبل ما در نیافت از مستی
که یک کتاب سخن بود هر اشاره گل
۷نه شبنم است که از گوش گل چکد صائب
که شد ز ناله ما آب گوشواره گل
۸