اگر شود زنی بوریا شکر حاصل
شود ز خامه بی مغز هم ثمر حاصل
۱اگر چه بر سر خوان محیط مهمان است
صدف به کد یمین می کند گهر حاصل
۲به سالها نشود آنچه حاصل از خلوت
ز پیر میکده گردد به یک نظر حاصل
۳سفید ساز نظر تابه مدعا برسی
که بی شکوفه نمی گردد این ثمر حاصل
۴کند جلای وطن عالمی اگر گویم
مرا چه تجربه ها گشت از سفر حاصل
۵توان ز سختی ایام سرخ رویی یافت
که لعل می شود از کوه واز کمر حاصل
۶ببند لب ز طمع تا ترا دهند از غیب
گشایشی که نگردد ز هیچ در حاصل
۷بپوش دیده ز خورشید طلعتان که مرا
نشد ز دیدنشان غیر چشم تر حاصل
۸بجز ندامت و افسوس و حسرت بسیار
نگشت صائب ازین عمر مختصر حاصل
۹