من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول
۱خدمت دور به نزدیک نمی فرمایند
اهل دل را نکند عشق به دنیا مشغول
۲ماند از جلوه بی قیمت یوسف محروم
هرکه درقافله گردید به سودا مشغول
۳ماند چون آینه در دایره حیرانی
هرکه از ساده دلی شد به تماشا مشغول
۴قسمت دیده ز هر عضو جدا می گیرم
به تماشای توام بس که سراپا مشغول
۵هر نفس عشق دو صد نقش بدیع انگیزد
تا نگردد به خود آن آینه سیما مشغول
۶می شود صائب از اندیشه دنیا فارغ
شد دل هر که به اندیشه عقبی مشغول
۷