مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
که شب زلف بود زنده زبیداری دل
۱بند و زنجیر مرا کیست که از هم گسلد
من که آزاد نگشتم ز گرفتاری دل
۲تیغ خورشید ز خاکستر شب نورانی است
سبزی بخت بود پرده زنگاری دل
۳از گرفتاری پیوند سبک کن دل را
که بود شهپر توفیق سبکباری دل
۴کیست جز دیده خونبار درین خاکستان
که سرانجام دهد شربت بیماری دل
۵بر تهیدستی دریای گهر می خندد
شوره زار تن خاکی ز گهر باری دل
۶تلخی زهر بود باده لب شیرین را
هست در تلخی ایام شکر خواری دل
۷دو سه روزی که درین غمکده مهمان بودم
بود چون غنچه مدارم به جگر خواری دل
۸خاک تن را دهد از جلوه مستانه به باد
نشود غفلت اگر پرده هشیاری دل
۹در ره سیل کشد پای به دامن چون کوه
هرکه با جلوه او کرد عنانداری دل
۱۰ننهد پشت به دیوار فراغت هرگز
پای هرکس که به گل رفت زمعماری دل
۱۱رگ کانی است که در لعل نهان گردیده است
قامت همچو نهال تو زبسیاری دل
۱۲به پرستاری دل روز جزا درماند
هرکه صائب نکند چاره بیماری دل
۱۳