یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم
از دل صد پاره دامانی پر از گل داشتم
۱از نسیم شوق هر مو داشت رقصی بر تنم
از پریشانی دل جمعی چو سنبل داشتم
۲خانه ام بی انتظار خانه پردازی نبود
چشم دایم در ره سیلاب چون پل داشتم
۳آرزو در سینه ام هرگز نشد مطلق عنان
سد راهی دایم از تیغ تغافل داشتم
۴من که روشن بود چشم نوبهار از دیدنم
یک چمن خمیازه در آغوش چون گل داشتم
۵روی شرم آلود گل شد سرمه آواز من
ورنه من هم شعله آواز بلبل داشتم
۶پای در دامان حیرت داشت رقص گردباد
در بیابانی که من سیر از توکل داشتم
۷قطره ام در ابر نیسان داشت آتش زیر پا
بس که امید ترقی در تنزل داشتم
۸خصم را مغلوب کردن از مروت دور بود
ورنه من غالب حریفی چون تحمل داشتم
۹می درد گوهر گریبان صدف را ورنه من
از شرافت ننگ از عرض تجمل داشتم
۱۰ربط من صائب به این بستانسرا امروز نیست
گفتگوها در حریم بیضه با گل داشتم
۱۱