گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم
۱نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب من
جای گل ای کاش آتش زیر پا می داشتم
۲کاسه من هم اگر بی مغز می بود از ازل
بهره ای از سایه بال هما می داشتم
۳دست ازین دار فنا گر می توانستم کشید
کرسی افلاک را در زیر پا می داشتم
۴قسمت آتش نمی شد خرده من همچو گل
گر درین گلزار بویی از وفا می داشتم
۵پرده بیگانگی شد پاکدامانی مرا
ورنه من هم راه حرف آشنا می داشتم
۶بی زبانی حلقه بیرون در دارد مرا
ورنه در گیسوی او چون شانه جا می داشتم
۷عاقبت زد برزمینم آن که از روی نیاز
سالها بر روی دستش چون دعا می داشتم
۸گوشه دل گر نمی شد پرده دار گوهرم
من درین دریای پرشورش کجا می داشتم
۹عشرت روی زمین می بود صائب زان من
جای پایی گر در اقلیم رضا می داشتم
۱۰