می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
دست بر دل می نهادم دل اگر می داشتم
۱می توانستم رگ خواب حریفان را گرفت
گر زبان آهنین چون نیشتری می داشتم
۲گوهر شهوار عبرت گر نمی آمد به دست
از بساط آفرینش من چه برمی داشتم
۳حلقه بیرون در هرگز نمی شد چشم من
در حریم وصل اگر پاس نظر می داشتم
۴گر نمی افشرد ذوق گریه مژگان مرا
این زمان دریایی از خون جگر می داشتم
۵می توانستم درین میخانه خواب امن کرد
چون سبوازدست خود بالین اگر می داشتم
۶می گرفتم گر عنان آفتاب از روی صدق
همچو ماه نور رکاب از سیم وزر می داشتم
۷تهمت عجزست سد راه صائب ورنه من
از ره دشمن به مژگان خاربر می داشتم
۸