چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم
دست امیدی به دامان توکل می زنم
۱چند پاداش تنزل سرگرانی واکشم
بعد ازین من هم تغافل بر تغافل می زنم
۲در خور پروانه من نیست سوز هر چراغ
خویش را بر شعله آواز بلبل می زنم
۳چون ندارم دسترس بر طره طرار او
درگلستان شانه ای برزلف سنبل می زنم
۴سوختم از غصه صائب، بعد از ین چون بیغمان
می کشم جام شراب و خنده بر گل می زنم
۵