مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
دامن بحر به فرمان نبود مرجان را
۱سرکشی لازم حسن است در ایام وصال
کعبه در موسم حج جمع کند دامان را
۲رخنه برق، هم از ابر به هم می آید
گریه هموار کند زخم لب خندان را
۳چین به پیشانی چون آینه خویش مزن
تنگ بر طوطی خوش حرف مکن میدان را
۴آنچه بر روی من از سکه سیلی رفته است
به زر قلب، بدل چون نکنم اخوان را؟
۵میزبانی که بدآموز تکلف باشد
می کند زود گران بر دل خود مهمان را
۶حکمت خشک اگر راهنما می گردید
غوطه در بحر نمی داد فلک یونان را
۷می کشد بیش ستم هر که به ایمان علم است
که به سبابه رسد زخم فزون دندان را
۸طشتش از بام محال است نیفتد صائب
هر که بر خاک چو خورشید کشد دامان را
۹