شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
موج بال و پر رفتار شود جیحون را
۱گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟
نکند دیده سبکبار دل پر خون را
۲گوشه عافیتی صافدلان را کافی است
خم خالی است بس از میکده افلاطون را
۳سرو را باری اگر هست، همین بار دل است
برگ عیش از کف افسوس بود موزون را
۴تشنه را موج ز کوثر نکند رو گردان
عاشق از خط نکند ترک، لب میگون را
۵ناگواری ز بخیلان نبرد بیرون مرگ
تا قیامت نکند هضم، زمین قارون را
۶باده من بود از خون دل خود صائب
سنگ اطفال بود نقل، من مجنون را
۷