تندی خوی ضرورست سخن آیین را
که بنوشند به تلخی، می لب شیرین را
۱بلبلانی که نظر بر رخ گل وا کردند
چه شناسند قماش سخن رنگین را
۲برد و بر طاق فراموشی جاوید گذاشت
تیشه صافدلم آینه شیرین را
۳کیست از عهده این وام سبکبار شود؟
گر نبخشد به کسی دختر رز کابین را
۴دست در دامن می زن که رسانید به چرخ
نسبت سلسله تاک، سر پروین را
۵عشق اندیشه ندارد ز نگهبانی عقل
دزد خاموش کند شمع سر بالین را
۶دل صائب چه غم از نیش ملامت دارد؟
نیست اندیشه ای از خار، کف گلچین را
۷