غم مردن نبود جان غم اندوخته را
نیست از برق خطر مزرعه سوخته را
۱خامسوزان هوس، لایق این داغ نیند
جز به عاشق منما آن رخ افروخته را
۲دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن
می شناسد دل من بوی دل سوخته را
۳شعله در سوختن از زمزمه ای خالی نیست
مطرب از خانه بود عاشق دلسوخته را
۴حسن از عاشق محجوب نگردد غافل
طعمه از دست بود باز نظر دوخته را
۵چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟
رشته کوتاه بود مرغ نوآموخته را
۶برق در خرمن ارباب محبت افتد
صائب از دل چو برآرد نفس سوخته را
۷