قطع امید ز هجران و وصالش کردم
سیر چشمانه قناعت به خیالش کردم
۱پشت دستم هدف زخم ندامت شده است
که چرا دست در آغوش خیالش کردم
۲مرغ تصویر در آرامگهم گر جنبید
نامه شوق ترا شهپر بالش کردم
۳سرو اگر کرد به شمشاد تو بی اندامی
به یک آه چمن افروز خلالش کردم
۴در شب تار پی دزد دویدن جهل است
دل اگر برد ز من زلف، حلالش کردم
۵سرو اگر بر سر من سایه رحمت افکند
من هم از نسبت قد تو نهالش کردم
۶قفل تبخال زدم بر دهن خود صائب
قطع امید ز خضر و ز زلالش کردم
۷