مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم
تا نظر باز به روی مه کنعان کردم
۱تا ز یاقوت لب او نظری دادم آب
ریگ این بادیه را لعل بدخشان کردم
۲تا مرا کعبه مقصود به بالین آید
سالها بستر خود خار مغیلان کردم
۳سوخت چون لاله نفس در جگر خونینم
قطع این وادی خونخوار نه آسان کردم
۴روز عمرم به شب تیره مبدل گردید
تا شبی روز در آن زلف پریشان کردم
۵تا سر زلف تو چون شانه به دستم آمد
دست در گردن صد زخم نمایان کردم
۶شورش عشق مرا گرد جهان گردانید
سیر این بحر به بال و پر طوفان کردم
۷ابرا ین بادیه در شوره زمین می گردد
حیف و صد حیف ز تخمی که پریشان کردم
۸چه ضرورست به دامان بهار آویزم؟
من که سیر چمن از چاک گریبان کردم
۹لله الحمد که بعد از سفر حج صائب
عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم
۱۰