از غم زلف تو در دام بلا افتادیم
چه هوا در سر ما بود و کجا افتادیم
۱بوی پیراهن مصریم که از بی قیدی
در گریبان گل و جیب صبا افتادیم
۲پوست بر پیکر ارباب جنون زندان است
سستی ماست که در بند قبا افتادیم
۳همچنان منتظر سرزنش خار و خسیم
گرچه چون آبله در هر ته پا افتادیم
۴خضر توفیق بود تشنه تنها گردان
بی سبب در عقب راهنما افتادیم
۵تکیه بر عقل مکن پیش زنخدان بتان
که درین چاه مکرر به عصا افتادیم
۶موجه سبزه زنگار گذشت از سر ما
تا از آن آینه رخسار جدا افتادیم
۷صائب افسانه زلفش به جنون انجامید
در کجا بود حکایت، به کجا افتادیم
۸