چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟
بوی مشکیم، محال است که رسوا نشویم
۱عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم
۲پردهٔ راز بود حرف دلیرانه زدن
با تو گستاخ از آنیم که رسوا نشویم
۳خون برهمزن اوقات بزرگان هدر است
بیحجابانه چو سیلاب به دریا نشویم
۴عیش ما چون سر ناخن به گشاد گره است
تا نیفتد به گره کار کسی، وا نشویم!
۵پای پر آبله باشد صدف بحر سراب
بهتر آن است پی عشوهٔ دنیا نشویم
۶این غزل آن غزل خواجه نظیریست که گفت
تا سر شیشهٔ می وا نشود وانشویم
۷