اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم
۱درین حدیقه زنگار گون نمی ماند
به وصل مهر سرافراز می شود شبنم
۲اگر ز دامن گل تکیه گاه سازندش
چو بوی گل به هوا باز می شود شبنم
۳درون دیده خورشید جای خود دیده است
که زود خانه برانداز می شود شبنم
۴صفای دل به کف آور کز این ره روشن
سبک به عالم آغاز می شود شبنم
۵ز جمع کردن دامن بود ز هر خس و خار
که بر فلک به یک انداز می شود شبنم
۶سحر به سیر چمن رو که چون هوا شد گرم
نهفته چون گهر راز می شود شبنم
۷ز پرده خیرگی عشق چون برون آید
به آفتاب نظرباز می شود شبنم
۸چه پابه دامن غفلت کشیده ای صائب
قرین مهر به پرواز می شود شبنم
۹