چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم
من آن نیم که پشیمانی اختیار کنم
۱خوش آن که روز شب خود ز روی یار کنم
شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
۲مروت است که بوسد لب تو ساغر و من
ز دور بوسه بر آن لعل آبدار کنم
۳شبی چو روز قیامت دراز می خواهم
که بیحساب ترا یک به یک شمار کنم
۴خمار آن لب میگون به می نمی شکند
چه لازم است که خون در دل خمار کنم
۵ز آفتاب به چشم من آب می گردد
چگونه خیره نظر بر جمال یار کنم
۶حجاب جوهر آیینه می شود صیقل
چسان مطالعه آن خط غبار کنم
۷به بوسه تلخی هجران نمی رود ز مذاق
به حرف چون ز لب یار اختصار کنم
۸طراوت تو ز آب مستغنی است
دو چشم خود به چه امید اشکبار کنم
۹فغان که نیست مرا عمر جاودان چون خضر
که حلقه حلقه آن زلف را سرشمار کنم
۱۰مرا غرض ز عنانداری حیات این است
که در رکاب تو این نیم جان نثار کنم
۱۱چنان ربوده ز من شوق دیدن تو قرار
که چشم بسته ز خلد برین گذار کنم
۱۲حذر ز صبح قیامت ندارد آن کافر
سفید چشم چه در راه انتظار کنم
۱۳یسر نیامده ایام عمر، می خواهم
شبی به روز در آن زلف مشکبار کنم
۱۴ز چشم او به نگاهی ز دور خرسندم
من آن نیم که غزال حرم شکار کنم
۱۵ز اشک و آه نگردید مهربان صائب
دگر چه با دل سنگین آن نگار کنم
۱۶