اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم
۱مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد
ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم
۲مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی
که از خیال تو دلهای شب کناره کنم
۳به اشک تلخ بشویم ز چشم انجم خواب
به آه گرم رخ ماه پرستاره کنم
۴مرا که نیست بجا دست و دل، چه افتاده است
گره به کار خود افزون ز استخاره کنم
۵نماند در نظر از جوش اشک جای نگاه
مگر ز رخنه دل یار را نظاره کنم
۶اگر به قطره فتد راه دقت نظرم
تهیه سفر بحر بیکناره کنم
۷من آن لطیف مزاجم که گربه سایه تاک
فتد گذار مرا، مستی گذاره کنم
۸درین محیط اگر تخته ای به دست افتد
غلط ز طفل مزاجی به گاهواره کنم
۹تمام عمر دل خویش می خورم صائب
که یار را به چه افسون شرابخواره کنم
۱۰