از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم
این درد از هزار دوا کرد فارغم
۱هر چند سوخت تخم مرا عشق، خوشدلم
کز خار نشو و نما کرد فارغم
۲قد تو از قیامت نقدی که جلوه داد
از انتظار روز جزا کرد فارغم
۳شادم به غنچه دل مشکل گشای خویش
کز منت نسیم صبا کرد فارغم
۴چون مغز بی حجاب برون آمدم ز پوست
عشق یگانه از دو سرا کرد فارغم
۵حیرانیی که شد ز محبت مرا نصیب
از امتیاز درد و دوا کرد فارغم
۶صحرا به من ز راهنما تنگ گشته بود
آوارگی ز راهنما کرد فارغم
۷شکر خدا که دیدن آن لعل آبدار
ازناز خشک آب بقا کرد فارغم
۸مشرب درین جهان ندهد گر نتیجه ای
این بس که از عصا و ردا کرد فارغم
۹دریافتم حقیقت دنیای پوچ را
دل زین سراب آب نما کرد فارغم
۱۰صائب ربود جاذبه دل مرا ز خلق
زین همرهان آبله پا کرد فارغم
۱۱