کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟
این خون گرم را هدف نیشتر کنم
۱نه سجده ای به جبهه و نه بوسه ای به لب
از آستان او به چه سامان سفر کنم؟
۲چون تیغ آبدار رود در گلوی من
گر بی لبت به آب خضر کام ترکنم
۳پروانه نیستم که به یک بال سوختن
معشوق را حواله به آه سحر کنم
۴از باغ رفتنم نه ز بیمهری گل است
چندان دماغ نیست که با گل بسر کنم
۵در کار عشق سعی مرا دست دیگرست
صد نخل شعله سبز ز تخم شرر کنم
۶آن به که از میان نبرم داغ لاله را
از باطن سیاه زبانان حذر کنم
۷چون شوق را به حرف تسلی کنم ز تو؟
چون تشنگی علاج به آب گهر کنم؟
۸صائب سرم چو گرم شود از می صبوح
خورشید را ز خنده مستانه تر کنم
۹