روزی که چشم بر رخ او باز می کنم
برخود زیاده از همه کس ناز می کنم
۱منظور من سبک ز سرخود گذشتن است
چون پسته لب به خنده اگر باز می کنم
۲آن حسن بی مثال ندارد مثال و من
از ساده لوحی آینه پرداز می کنم
۳سنگین کند ز گوش گران بار درد من
در پیش هر که درد دل آغاز می کنم
۴از پیچ و تاب رشته جان می شود گره
تا یک گره ز زلف سخن باز می کنم
۵در منزل نخست فنا می شود تمام
چندان که بیش برگ سفرساز می کنم
۶سنگ ره است دل نگرانی به ماندگان
با آشیان تهیه پرواز می کنم
۷ابرام در شکستن من اینقدر چرا؟
آخر نه من به بال تو پرواز می کنم؟
۸از بس رمیده است ز همصحبتان دلم
از بال خویش وحشت شهباز می کنم
۹از بس نشان دوری این ره شنیده ام
انجام را تصور آغاز می کنم
۱۰از سوختن سپند مرا نیست شکوه ای
احباب را به سوی خود آواز می کنم
۱۱با سینه ای که نیست در او آه را قرار
صائب تلاش محرمی راز می کنم
۱۲آن بلبلم که خرده گلهای باغ را
صائب سپند شعله آواز می کنم
۱۳