نزدیک من میا که ز خود دور می شوم
وز بیخودی ز وصل تو مهجور می شوم
۱حاجت به باز کردن بند نقاب نیست
چون من کباب ازان رخ مستور می شوم
۲آن چشم پر خمار مرا می برد ز کار
ورنه حریف باده پر زور می شوم
۳نزدیکتر کند به تو پاس ادب مرا
هر چند بیشتر ز نظر دور می شوم
۴از آفتابروی تجلی شدم کباب
پنهان به پرده شب دیجور می شوم
۵بالیدنم چو ماه به امید کاهش است
در انتظار سیل تو معمور می شوم
۶صورت پذیر نیست ز من ناتوانتری
کز ضعف تن در آینه مستور می شوم
۷با گمرهی دلیل شوم خلق را به راه
کورم ولی عصاکش صدکور می شوم
۸کوتاه دیدگان شمرندم ز قانعان
از حرص اگرچه توشه کش مور می شوم
۹از دیده هر چه رفت ز دل دور می شود
من پیش چشم خلق ز دل دور می شوم
۱۰از خویش می روند چو بیخود شوند خلق
آیم به خویش من چو ز خود دور می شوم
۱۱از ساحل است لنگر من گرچه بیشتر
از یک پیاله قلزم پرشور می شوم
۱۲از بس گزیده اند مرا در لباس، خلق
عریان به سیر خانه زنبور می شوم
۱۳صائب ز چشم شور کنم زخم خود نهان
آلوده گر به مرهم کافور می شوم
۱۴