می می کشند لاله عذاران ز روی هم
مستند بی شراب ز جام و سبوی هم
۱خوبان به آشنایی هم بیوفا شدند
دلهای ساده زود پذیرند خوی هم
۲صاحبدلان ز ناز نسیمند بی نیاز
چون غنچه می درند گریبان به بوی هم
۳چون برگ گل درین چمن از پاک طینتی
پشت همند خاک نشینان و روی هم
۴خامان تلاش نکهت عنبر کنند و عود
تازه است مغز سوخته جانان ز بوی هم
۵آشفتگان که آه به هم قرض می دهند
فارغ نیند یک نفس از رفت و روی هم
۶با تشنگی بساز که این خشک طینتان
چینند همچو ریگ روان آبروی هم
۷هر چند هست خانه روشندلان جدا
چون آب می روند سراسر به جوی هم
۸از شرم حسن و عشق همان در دو عالمیم
ما و ترا کنند اگر روبروی هم
۹شکر ز بند خانه نی گو برون میا
ما را بس است چاشنی گفتگوی هم
۱۰از منت طبیب شود دردها زیاد
بیچارگان شوند مگر چاره جوی هم
۱۱صائب در بهشت برین است بی سخن
چشمی که واکنند دو یکدل به روی هم
۱۲