کاری مکن که رو به در آسمان نهم
هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم
۱کاری مکن که پا کشم از آستان تو
داغ صبوریی که ندارم به جان نهم
۲کاری مکن که بدعت وارستگی ز عشق
من در میان سلسله عاشقان نهم
۳کاری مکن که نیمشب از رخنه قفس
راه گریز پیش دل ناتوان نهم
۴کاری مکن که راز جگر سوز داغ را
با مرهم حرام نمک، در میان نهم
۵انصاف نیست کز چمنت بعد صد بهار
بی برگ سبزرو به در آشیان نهم
۶آخر چنان مکن که چو صائب ز زلف تو
دل بر گرفته رو به صف نیکوان نهم
۷