از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم
در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم
۱چون شیشه نیمه گشت کمر بسته می شود
شد عمر ما تمام و میان را نبسته ایم
۲سیلاب حادثات ز فریادیان ماست
تا همچو کوه پای به دامن شکسته ایم
۳داریم فکر ریشه دواندن ز سادگی
با آن که چون سپند بر آتش نشسته ایم
۴چون تن دهیم روز قیامت به زندگی؟
خون خورده تا ازین قفس تنگ جسته ایم
۵ما را امید وصل شکر باغ دلگشاست
در زیر پوست خنده زنان همچو پسته ایم
۶هر چند خون شود به مقامی نمی رسد
این شیشه ها که در ره دل ما شکسته ایم
۷داغ است چرخ شیشه دل از جان سخت ما
چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته ایم
۸صائب فضای سینه ما شیشه خانه ای است
از بس که آرزو به دل خود شکسته ایم
۹