طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم
در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم
۱بالین ز تیغ کرده و آسوده خفته ایم
بر موج تکیه کرده و غافل نشسته ایم
۲موج وحباب تاج و کمر از محیط یافت
ما همچنان به دامن ساحل نشسته ایم
۳مشکل روان شود به دوصد نیش خون ما
از بس میان مردم کاهل نشسته ایم
۴حیرت نگر که بر دم شمشیر آبدار
در انتظار جلوه قاتل نشسته ایم
۵از دیر و کعبه دیده امیدوار خویش
پوشیده، روز و شب به در دل نشسته ایم
۶غفلت به ما چه ظلم ازین بیشتر کند؟
در دور چشم مست تو عاقل نشسته ایم
۷نومید از کشاکش بحر کرم نه ایم
صائب اگر چه تا مژه در گل نشسته ایم
۸