این سطرهای آه که هرجا نوشتهایم
از روی آن دو زلف چلیپا نوشتهایم
۱بر زخم جوی شیر نمکها فشانده است
سطری که ما به صفحه خارا نوشتهایم
۲گاهی که حرف زلف و خط و خال گفتهایم
بر کودکان برات تماشا نوشتهایم
۳افتاده است شق چو قلم بر زبان ما
تا از دل دو نیم سخن وانوشتهایم
۴نتوان هزار سال به طوفان نوح شست
شرحی که ما به دل ز تمنا نوشتهایم
۵هرچند نیست درد دل ما نوشتنی
از اشک خود دو سطر به سیما نوشتهایم
۶رزق هزار خار درین دشت آتشین
بر دانههای آبله پا نوشتهایم
۷ما شرح بیقراری مجنون خویش را
از موجه سراب به صحرا نوشتهایم
۸صد پیرهن زیاده ز سودای یوسف است
سودی که ما به خویش ز سودا نوشتهایم
۹هرچند غرقهایم، همان از حباب و موج
مکتوب سر به مهر به دریا نوشتهایم
۱۰بر صفحه دلی که غم عشق را سزاست
ما شوخدیدگان غم دنیا نوشتهایم
۱۱در خواب غفلت است فلک، ورنه ما ز آه
طومارها به عالم بالا نوشتهایم
۱۲از پستفطرتی است که ما رزق خویش را
بر خوشه بلند ثریا نوشتهایم
۱۳دست ز کار رفته ما نیست بیشعور
از نبض، خط راه مسیحا نوشتهایم
۱۴بر فرد آفتاب قلم میکشیم ما
تا نسخهای از آن رخ زیبا نوشتهایم
۱۵صائب ز طبع نازک روشندلان عهد
شرمندهایم شعر به هرجا نوشتهایم
۱۶