جا در سیاه خانه سودا گرفته ایم
از دست لاله دامن صحرا گرفته ایم
۱آسان به چنگ ما نفتاده است شمع طور
صد دست، پنجه باید بیضا گرفته ایم
۲از همت بلند که عمرش دراز باد
دام مگس فکنده و عنقا گرفته ایم
۳انصاف نیست راندن ما از حریم وصل
پیش از سپند آمده و جا گرفته ایم
۴از ما زبان خامه تکلیف کوته است
خط امان ز ساغر صهبا گرفته ایم
۵دیوانه ایم لیک نظر بند نیستیم
پیش ز گردباد به صحرا گرفته ایم
۶تار کفن به زخم زبان بخیه می زند
سوزن عبث ز دست مسیحا گرفته ایم
۷دیوانگی علاج ندارد و گرنه ما
روغن ز ریگ آتش سودا گرفته ایم
۸صد نیزه موج خون ز سرما گذشته است
تا مصرعی ز عالم بالا گرفته ایم
۹صائب به زور جذبه طبع بلند خویش
خورشید را ز دست مسیحا گرفته ایم
۱۰