یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم
تا بوسه ای ازان لب خندان گرفته ایم
۱گردیده است در نظر ما جهان سیاه
تا جرعه ای ز چشمه حیوان گرفته ایم
۲افتاده ایم در ته پا سالها چو مور
تا جا به روی دست سلیمان گرفته ایم
۳در بوته گداز چو مه آب گشته ایم
کز خوان آفتاب لب نان گرفته ایم
۴ما را ز چوب منع مترسان که همچو صبح
ما تیغ آفتاب به دندان گرفته ایم
۵آورده است معنی بیگانه رو به ما
تا ترک آشنایی یاران گرفته ایم
۶انگشت حیرتی است که داریم در دهن
کامی که ما ازان لب خندان گرفته ایم
۷چون دست ما ز چاک گریبان شود جدا؟
گستاخ دامن مه کنعان گرفته ایم
۸نگرفته است خضر ز سرچشمه حیات
کامی که ما ز چاه زنخدان گرفته ایم
۹چون صبح از عزیمت صادق به یک نفس
روی زمین به چهره خندان گرفته ایم
۱۰دلگیر نیستیم ز بخت سیاه خویش
فیض سحر ز شام غریبان گرفته ایم
۱۱جز پیچ و تاب نیست، که عمرش دراز باد
کامی که ما ز سلسله مویان گرفته ایم
۱۲بر روی بی طمع نشود بسته هیچ در
ما چوب منع از کف دربان گرفته ایم
۱۳رو تافتن ز جوربتان نیست کار ما
چون صبح تیغ مهر به دندان گرفته ایم
۱۴بی چشم زخم، گوهر شهوار عبرت است
صائب تمتعی که زدوران گرفته ایم
۱۵