ما نام خود ز صفحهٔ دلها ستردهایم
در دفتر جهان ورق باد بردهایم
۱چون سرو تازهروی درین بوستانسرا
در راه گرم و سرد جهان پا فشردهایم
۲رقص فلک ز جوش نشاط درون ماست
چون خون مرده گرچه به ظاهر فسردهایم
۳نزدیکتر به پردهٔ چشم است از نگاه
راهی که ما به کعبهٔ مقصود بردهایم
۴از صبح پردهسوز خدایا نگاه دار
این رازها که ما به دل شب سپردهایم
۵گر خاک ره شویم فرامُش نمیکنیم
از چشمهسار تیغ تو آبی که خوردهایم
۶از یک نگاه گرم شویم آتش و سپند
هرچند تخم سوخته در خاک مردهایم
۷از آرزوی میوهٔ فردوس فارغیم
دندان صبر بر جگر خود فشردهایم
۸مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
با عقدههای دل غم خود ما شمردهایم
۹بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خام
ما التجا به پای خم می نبردهایم
۱۰هر نقش نیک و بد که چو آیینه دیدهایم
صائب ز لوح خاطر روشن ستردهایم
۱۱