ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم
پندی که داده اند به ما گوش کرده ایم
۱در آبگینه خانه بینش نشسته ایم
لب را ز حرف بیهده خاموش کرده ایم
۲گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اند
با جبهه گشاده چو گل نوش کرده ایم
۳دارد چو تاک اگر رگ خامی شراب ما
تقصیر سعی ماست که کم جوش کرده ایم
۴بر خار خشک اگر نظر ما فتاده است
از یک نگاه، لاله بناگوش کرده ایم
۵داریم یاد هر که به ما کرده نیکویی
نیکی به هر که کرده فراموش کرده ایم
۶مگذار دست غیر به گردن رسد ترا
ما صبح را ز آه، سیه پوش کرده ایم
۷ما را اگر چو خامه ببرند سر، رواست
احباب را به نامه فراموش کرده ایم
۸صائب حرام باد به ما ذوق گفتگو
گر اینچنین سخن ز کسی گوش کرده ایم
۹